Ahmad Batebi

دغدغه های رضا گلپور و نامه های جنجالی او ...

اولین ضعف آقای گلپور ، جهت گیری اعتقادی و سیاسی اوست که رد آن به وضوح در محصولات شان به چشم میخورد .


به گمان من چه در نامه ها ، چه یاداشتها و چه در کتابهای های آقای گلپور ، این اعتقادات شخصی او است که مسیر حرکت تحقیق و حتی گاهی نیز پیشاپیش نتیجه آن را مشخص میکند .


در این مسیر هرآانچه که مخالف اعتقادات او است ، یا بدان پرداخته نشده و یا به صورت سطحی از آن گذر میشود . تاثیر اعتقادات آقای گلپور در کار حرفه ای تا حدی است که حتی گاهی ماهیت مضوع مورد تحقیق را با مسائل شخصی او مخلوط میکند .

ضعف دوم عدم ارائه منابع مورداستناد در طول تحقیق است . آقای گپور ظاهراً اطلاعات مفیدی را بازگو میکنند ، اما در هیچ کجا امکان دسترسی به منابعی که این اطلاعات از آن ها استخراج شده و یا مفاهیم آن را تایید میکنند و جود ندارد .
در برخی مواردنیز اساس تحقیق ایشان بر اساس تنها یک منبع ، و یا منابعی کمتر شناخته شده استوار است . این مورد را میتوان در مجموعه یاداشت های ایشان در باره وابستگی میرحسین موسوی و همسرش به فراماسون ها دید .
از این رو منابع مستقل ، روزنامه نگاران ، محقیقن و ... ، نیمتوانند به سادگی به گفته های ایشان اعتماد کرده و آن استناد کنند .

ضعف سوم عدم درجه بندی اطلاعات ، از نظر میزان اعتبار و قابلیت اسناد به آن است . در نوشته های آقای گلپور نمیتوان دریافت که دست کم از دید نگارنده ، کدام اطلاعات صدر در صد صحت داشته و کدام یک تا حدی قابل اعتماد است .

ضعف چهارم پراکندگی و عدم اسنجام مفهومی و خصوصاً روایت تاریخی مطالب است . عدم پیوستگی ، عدم جمع بندی و همچنین عدم توجه به پروسه زمانی مطالب یکی دیگر از ضعف های آقای گلپور است .


به هر ترتیب در این گفتگو مسائلی را مطرح میکند ، که صرف نظر از ضعفهای فوق ، مطالعه آن مفید است .


ایشان در ابتدای گفتگوی خود با خبرنگار شرق از نامه نگاری های خود با عنوان راه شرعی انتقاد یاد کرده و دلیل جنجالی شدن نامه ها را نیز تعارف دیگران در پرداختن مستقیم به موضوعات میداند .


او با اشاره به یکی از نامه های خود در سال 1383 خطاب به محمد خاتمي میگوید :
" ... آقای خاتمی مطابق قانون اساسی ؛ رئیس شورایعالی امنیت کشور بود و به او در جایگاه دارنده ی این عنوان حقوقی ، مواردی را ازانحرافات ویا مفاسد برخی مرتبطینش در معاونت بازرسی ویژه رئیس جمهور و شبکه ی باقیمانده از نیروهای باند سید مهدی هاشمی معدوم در معاونت های ویژه ی برخی وزارتخانه ها و یا نهادها ؛ نامه نوشتم .


اما او نه تنها ظرفیت استفاده از ماحصل پژوهش هایم را در برخورد با انحرافات مسلّم کسانی نظیر کامبیز قنبری (خسرو تهرانی) ، قاسم میرزایی ، علی هاشمی ، بیژن تاجیک ، محمدمحسن سازگارا ، مهدی قوام هنر و امثالهم را نداشت ، بلکه وزارت اطلاعات تحت مدیریت او در آن جایگاه ، من را در خيابان انقلاب تقاطع پل چوبی به شکل زننده ای دستگير كردند . و در نهایت پس از چهل شبانه روز انفرادی وشش ماه بازداشت در بند 209 زندان اوین من محكوميتي درباره ی اتهاماتی که به من تفهیم شده بود،پيدا نکردم و از آن اتهامات تبرئه شدم ... "


گلپور در ادامه به دو نامه اخیر خود به اسفندیار مشایی اشاره میکند . يك نامه مستقیم و يك نامه هم در رابطه با مشایی خطاب به محمودي احمدي‌نژاد .


این پژوهشگر حامی آیت الله خامنه ای در ادامه به چند نکته از زندگی شخصی اسفندیار رحیم مشایی پرداخته و میگوید :
" ... در نظر من اين است كه آقاي اسفنديار رحيم مشايي صلاحيت لازم براي قرار گرفتن در يك پست مديريتي راهبردي مثل معاونت اول رییس جمهور و دریافت تفويض اختيارات اقتصادي و فرهنگي و استراتژيك و غیره ی رييس‌جمهور را بدلایل سوابق مبهم و پر ریسک خود و آلودگی های شدید تماس اعضای درجه ی یک خانواده ی او با سازمان محارب منافقین خلق ایران ،ندارد .


ايشان الان رييس دفتر و نماينده تام‌الاختيار رییس جهوردر 17 -18 مسوولیت هستند و به نظر من این بسیار خطرناک است....
... ، این که چرا بعداً سيستم امنيتي به صلاحیت ایشان رسیدگی کاملی نکرده محل سوال است که باید طرح شود.


مثلاً در پژوهشهای تاریخ انقلاب به این وقایع برخورده ام که برادر اسفندیار ، یعنی بختیار رحیم مشایی با اسم مستعار کورش رحیمی بدلیل سابقه ی کثیف همکاری با محاربین سازمان تحت امر رجوی در شُرُف اعدام بوده.
برادر خانم بختیار هم سابقه ی فوق و زندان به همین دلیل را دارد.
برادر فوت شده ی دیگراسفندیار ، ناصر رحیم مشایی همین سابقه و اخراج از آموزش و پرورش .
علی صالحی خواهرزاده ی اسفندیار به دلیل همان سابقه اعدام شده .
احمدرضا رحیم مشایی اعدام شده و در حیاط منزلش در کتالم رامسر دفن شده یعنی حتی مردم بدلیل نفرت از جنایاتشان ، اجازه ی دفن جنازه ی این محاربین را در مقبره ی عمومی نداده اند.
صدیقه رحیم مشایی همان سابقه از اقتصاد و دارایی اخراج شده .
عظیم رحیم مشایی پسر اکبر عموی اسفندیار ؛ چندین سابقه ی زندانی و فعلاً متواری و خارج از کشور از نیروهای فعال سازمان کثیف و جهنمی منافقین بوده است .
عبدالکریم رحیم مشایی کارمند بانک در گیلان با همان سابقه اخراج از بانک ، ساپورتر مالی و امکاناتی برای تیمهای آدمکش سازمان جهنمی .
جواد رحیم مشایی کارمند فرودگاه مهرآباد با همان سابقه دستگیر و اخراج شده .
خجسته رحیم مشایی فعلاً خانه دار همان سابقه و زندانی داشته.
طاهره ذبیحیان همسر اوّل اسفندیار همان سابقه و در اعضای خانواده ی او نیز به همین ترتیب.
محمد رضا رحیم مشایی پسر عموی دیگر الان ساکن آمریکا ونمیخواهم خسته تان کنم ولی لُبّ نگرانی من اینست ... "


آقای گلپور در ادامه با تغییر جهت پیکان حملات خو به سوی عی اکبر هاشمی رفسنجانی ، او را عامل اصلی اشتباه و انحراف محمود احمدی نژآد دانسته و میگوید :
" ...[ احمدی نژاد ] در ابتدا تمام تمرکزش را بر این قرار داده بود که اشتباهات آقاي هاشمي را تکرار نکند ولی ارادتش به مشایی این تمرکز را از او گرفت...


آقای احمدی نژاد شعار داد که نباید مدیریت را بین یک گروه کوچک تقسیم و دست بدست کنیم .اما خودش مدیریت را در یک گروه کوچک مشایی محور محصور کرد. ملتفت نشد كه آقاي هاشمي چه بلايي - هدايت شده يا هدايت نشده- بر سر نام احمدي‌نژاد آورد.


هاشمی او را به این اشتباه استراتژیک رساند که در بازی حمایت از مشایی، به عنوان نمایش کبریای خود ، آقاي رحيمي را به عنوان يك عنصر متملق هاشمي‌محور با آن سوابق کارگزارانی به معاونت خودش برگزیند.


احمدی نژاد وقتي مي‌خواست آقاي مشايي را به عنوان معاون اول بگذارد و با تذکر قانونی ولی فقيه مواجه شد که مشایی نبايد در هيچ معاونتی باشد ؛ بعد از آن بدون اينكه متوجه باشد در دام مدل مدیریتی آقاي هاشمي افتاد.


گفت حالاكه قانوناً من نمي‌توانم مشايي را معاون اول كنم، كسي را مي‌گذارم كه مشايي نفوذش بر او كامل باشد؛ پس آقای رحیمی را معاون اول کرد .
من شنيدم رحيمي وقتی مي‌خواهد آقاي مشايي را ببيند بايد از دفتر او وقت بگيرد!

هاشمی توانست آقاي رحيمي را بيخ گوش احمدی نژاد قرار دهد و او را از نظر مالی و اجرايي همه کاره دولت احمدي‌نژاد کند .


این گونه بود که اقای هاشمی اسطوره احمدي‌نژاد را به دست خود احمدي‌نژاد در افکار عمومی بلکه در قضاوت هوشیاران تاریخ متلاشي كرد "


حبرنگار شرق این تحلیل آقای گلپور را مبنی بر دخالت آقای هاشمی در اشتباهات محمود احمدی نژآد ناشی از توهم میداند ، اما آقای گلپور بر صحت تحلیل خود تاکید داشته و در اثبات آن میگوید :
" ... بارها درباره ی هاشمی رفسنجانی در پژوهش هایم شبهات جدّی را مستنداً دیده و در مکتوباتم خطاب به ایشان مطرح کرده ام . البته هنوز بعد از سه دهه از انقلاب آقای هاشمی در افکار عمومی به آنها پاسخ جدی نداده است :


شبهه ی اول :
روابط عمیق و راهبردی سیاسی ، شبکه ای و مالی آقای رفسنجانی با نماینده ی هفت دوره مجلس شورا ی ملّی ( دوران طاغوت! ) جناب سید ابوالفضل مصباح التولیه ( فرزند ميرزا باقر متولي باشي سالار التوليه) معروف به سيد ابوالفضل توليت که عامل اصلی تبدیل او از فقر و گمنامی به تمولی است که می بینیم.


شبهه ی دوّم :
نقش آقای رفسنجانی در تهیه ی اسلحه و حکم شرعی ترور حسنعلی منصور با علم به مخالفت شدید و راهبردی امام خمینی با این مسأله .


شبهه ی سوّم :
حمایتهای مالی دکتر محمد مصدق السلطنه و سفیر اردن در تهران از هاشمی رفسنجانی و یا حمایتهای مختلف و بویژه مالی آقای رفسنجانی از سازمان مجاهدین خلق ایران قبل و بعد از جریان مارکسیت شدن بخش عمده ای از سازمان .


شبهه ی چهارم :
اینکه روایت خارج شده از فحوای بیانِ آقای رفسنجانی درست است که امام خمینی در عرض و یا حتی مدیون او قرار میگیرد یا روایت مستند به عقل و بدیهیات تاریخی ؟!


شبهه ی پنجم :
درباره ی اسرار سفرهای قبل از انقلاب آقای رفسنجانی به خارج از ایران بویژه بلژیک و ایالات متحده ی آمریکا و نقش کلیدی باجناق مقیم بلژیک آقای رفسنجانی که در تمام منابع رسمی خاطرات از افشای هویت او فراری اند. ( البته دیدم که در برخی منابع قابل توجه دیگران از باجناق با نام رضا امینیان اشاره شده... )


... او [ هاشمی ] اگر بدنبال حفظ حداقلی خودش هم باشد باید از هر روزنه ی ضعفی در رفتار احمدی نژاد و تیمش استفاده میکرد ... "


رضا گلپور در بخش دیگری از گفتگوی خود در باره چگونگی ارسال نامه اش به اسفندیار رحیم مشایی میگوید :
"... در مورد آقاي مشايي از منابع مختلف حرف‌هايي شنيدم كه مرا به این نقطه رساند که مشایی از لحاظ مباني اندیشه ،واقعا قائل به روحانيت و مرجعيت نيست .


با خودم فکر کردم اين انحرافات یا در سابقه‌اش هست يا اينكه واقعاآدم مظلومي است و كاركرد رسانه‌ها باعث شده كه جلوه خلافکاری از او نشان داده شود .


در نتیجه از او توضیح خواستم و چند جلسه‌اي بحث كرديم.من سوالاتم را دقيق می پرسيدم. مثلا در مورد قتل‌هاي رامسر دقيقا پرسيدم كه آيا اخوي شما جزو تيم حمله‌كننده به پایگاه سپاه که منجر به شهادت حداقل 3 نفر شده بوده؟...


اولين جلسه های ما زماني بود كه من مشغول مراحل پایانی مستند تلویزیونی تجاوز تموز بودم . زمان تجاوز 33 روزه ی صهیونیست ها به لبنان سال 2006 بود و من چون تازه از زندان آزاد شده بودم ،ممنوع الخروج بودم . ( اشاره به دستگیری در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی )


تيم را آماده كرديم كه برويم مستند تهيه كنيم که گفتند برای رفع ممنوع الخروجی باید دادستان نظر دهد. در همین حین برادر عيالِ اول من در جنگ تموز شهيد شدند .


همسر اولم لبناني اند. من نامه‌اي نوشتم به رئیس وقت قوه قضائیه و در خواست خروج از کشور را کردم . شنیدم برخی بچه گانه تحلیل میدادند مي‌ترسيدند که من بروم پناهنده بشوم! شاید خوشحال هم می شدند! واقعاً مضحک بود . نهایتا طبق قانون ممنوع‌الخروجي ام را برداشتند .


فيلم تجاوز تموز كه آماده شد به عنوان يك نويسنده و فيلمساز ايراني از خانواده هایی که با آنها مصاحبه کرده بودم مثل افرادی که در جریان مقاومت حداقل دو شهید تقدیم کرده بودند ، براي زيارت مشهد و قم دعوت کردم به ایران بیایند. یا هنرمندان و موسیقی دانانی که در دفاع از مقاومت کنسرت گذاشته بودند و درنتیجه براي سفيرمان در لبنان و وزارت خارجه ایران نامه نوشتم. حدود صد نفر که یا پدر و مادر شهدا يا هنرمنداني بودند كه با انها درمورد جنگ مصاحبه كرده بودم را در این راستا به ایران دعوت کردم ...


... ، به ما گفتند شما از طريق مراجعه به سازمان میراث فرهنگی و ایرانگردی مي‌توانيد بخشي از هزينه‌هاي مربوط به این گروه را قانوناً در راستای سیاست های حمایتی ایرانگردی تامین کنید.


[ مشایی در آن موقع رییس سازمان میراث فرهنگی بود ] جلسه‌اي با آقاي مشايي به عنوان رییس سازمان گذاشتیم و آقاي بقايي هم که جانشين او بودمواردی را پیگیری کرد . [ دستور دادكه با ديد مساعد كمك شود ]


در فاصله جلسه های هماهنگی آمدن این کاروان من شبهاتي را راجع به آقاي مشايي شنيدم كه مثلا اين آدم خودش و خانواده اش با مجاهدين خلق بوده یا گزينش اطلاعاتش تاييد نشده که تصمیم گرفتم آنها را با خودش مطرح کنم.


هنوز انتخابات ریاست جمهوری دهم برگزار نشده بود و بحث گروه لبنانی تازه تمام شده بود که من در یکی از آن جلسه ها به مشایی پیشنهاد داده بودم يك مركز مطالعاتي تشکیل بدهیم و به رييس‌جمهور وقتي مي‌خواهد موضع بگيرد مشاوره بدهیم تا موضعش، مستند و قوي باشد .


تا مثلا وضعیت ماجرای هولوكاست پیش نیاید . آن موضع اول رييس‌جمهور با اين موضع تعديل شده و قابل پذيرش آخر را مقایسه کنید . مثلا يك وقت گفتند اصلا هولوكاستي نبوده تا اینکه بعدها گفتند بوده اما غلوّ شده و مسئول جبرانش فلسطینی ها نیستند...


... ،در اين يك سالي كه اين رفت و آمدها در مورد کاروان لبنانی بود با اطلاعاتي كه مي‌گرفتم و تحقيقاتي كه مي‌كردم رسيدم به شبهاتی که شروع كردم مستقيما سوال کردن از مشایی راجع به شبهات ...


از دفتر ايشان وقت مي‌گرفتم . میراث فرهنگی ،مرکز جهانی سازی ... ، البته او در بحث وقت دادن خيلي بي‌نظم است ... ، بعداز پیش آمدن شبهات حداقل سه، چهار جلسه ای شد ... ، مشایی درجلسه آخر به من گفت اين مواردی که گفتید را دقیقتر بررسي مي‌كنم و يك جلسه مفصل تری مي‌گذاريم . ... ، [ اما] جلسه [بعدی] منحل شد . من بارها تلاش کردم اما نشد ادامه بدهیم . ... ، پيغام دادم اگر جلسه نگذاريد حمل بر بی پاسخ بودن شبهات مطروحه از جانب شما خواهم کرد ؛جاي گلايه‌اي نماند .


اين همزمان شد با آماده شدن تحقيقات آخرين پژوهش من به عنوان "كابوس در بيداري" كه الان كتاب شده. موضوع این بود که دولت ايالات متحده آمريكا ... قريب به سه هزار قرباني آمریکایی وجود دارد و اين تعداد شهروندمظلوم آمریکایی، قرباني سرقت بيش از سيصد پوند مواد راديواكتيويته از پنسیلوانیای آمريكا به ديموناي اسراييل هستند . من مي‌خواستم كه آقاي رييس‌جمهور به عنوان رسالت انسانی،اسلامی و ملّی خود اين بحث را در سفرش به نيويورك ودرجلسات ما با ديگر کشورها مطرح کند ... ،


[ قراربود ] آقاي احمدي‌نژاد اين موضوع را در نيويورك مطرح كند؛ در همان سخنراني معروفي كه ايشان انجيل و قرآن را در دست گرفت.


اما به دليل خطري كه آقاي مشايي از رضا گلپور و نه از موضوع پژوهش احساس کرد یا هر دلیل عجیب دیگری این بحث از سوی رییس جمهور در سازمان ملل مطرح نشد.


فهمیده بود سوابق او را بررسی می کنم و می دانست اين سوابق ممكن است آينده سياسي او و تيمش را دچار تزلزل اساسی كند .


من مي‌‌خواستم بدانم به چه دليل آقای مشایی که مشاور عالي ديپلماسي – نه رسمی می فهمم ولي عملی- رییس جمهور است اين تحقیق را ازكارتابل رييس‌جمهور خارج كرده و نگذاشته اين موضوع در نيويورك مطرح شود.


نکته اینجاست که پیشنهاد من مورد توجه رئیس جمهور قرارگرفته بود و در دستورکار او قرار دادند. اما بعداً از دستور کار خارج نمودند .


پيگيري‌هاي قبلی من از کانال دوستان ديگر از رييس‌جمهوري نشان داد كه احمدی نژاد اتفاقا بر اهمیت موضوع این پژوهش صحّه گذاشته و چه بسا مي‌خواسته اين موضوع را مطرح كند. در نتیجه براي من شبهه شد که چرا مطرح نکرده. جمع بندی من این شد که دليل عدم طرح بحث نومک در سازمان ملل به احتمال زیاد تاثيرگذاري آقاي مشايي در راستای حفظ برخی مباحث مرتبط با خواهرزاده اش آقای ریاحی که به دنبال کانکت هایی با آمریکائیها بوده قابل تفسیر باشد .


من حساسيت بالايي در پیداکردن دلیل به خرج دادم . در عرض 4-3 روز هر روز پشت سرهم تماس گرفتم . تا ببینم علت چه بوده .


مورد دیگر اینکه قبلاً به مشایی مطرح کرده بودم كه تيم‌هاي 4-3 نفره‌اي داريم که روی برخی موضوعات تولیدات حرفه ای مستند تلویزیونی و سینمایی کار می کنند و پیشنهادی دادم که بشود فعالیت های رییس جمهور را پوشش خبري داد . يعني مثلا سه تيم تمام وقت با امکانات حرفه ای اما سبک و پر نشاط صبح تا شب با رييس‌جمهور باشند و مجموع برایند عملكرد رييس‌جمهور به صورت تصويري مثلا روزانه دو ساعت به مردم اطلاع‌رساني شود . اما این پیشنهادها را هم مشمول گذر زمان کردند.


اگر موافقت های اولیه و یا پیگیری ها و ارجاعات مربوطه توسط آقای مشایی صورت نگرفته بود مهم نبود .


نگفتند قبول نمي‌‌كنيم، گفتند ، بررسي مي‌شود.مثلا در بحث پژوهش نومک زماني كه بحث كتاب و مستندانش مطرح شد من از آقاي مشايي كمك خواستم .گفتم من يك پژوهشگر حرفه ای هستم . در تحقیق و مصاحبه و تهیه ی مستندات وظیفه ام را به لطف خدا انجام داده ام .


گفتم در جايگاه دولت بياييد اين موضوع را در دستور كارهاي پيگيري‌تان قرار دهيد . دولت جمهوری اسلامی می تواند با استفاده از تجربیات دانشمندانمان در پاکسازی آلودگی های رادیو اکتیو زیست محیطی منطقه ی آپولوی پنسیلوانیا و یا مصدومین مستضعف آنجا کمکرسانی انساندوستانه کند . یا در دیپلماسی عمومی بخشی از فشار صهیونیستها ی وابسته به لابی ایپک را که مستقیماً در این جنایت هولناک در خاک آمریکا دست داشته اند در تحریم های ضد مردمی دولت آمریکا کم کنیم .


من به آقاي رامين معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ گفتم من كه كتاب خودم را منتشر مي‌كنم مستند تلویزیونی اش را هم دارم تمام می کنم ولی اي كاش تيم مشاورين آقاي احمدي‌نژاد با موضوع به اين ارزشمندي این گونه برخورد نمی کردند . از طریق آقای رامین هم برای آقای احمدی نژاد پیغام فرستادم . گفتم موضوع اين كتاب حيف است بياييد استفاده كنيد . يعني من از آقاي مشايي قطع اميد كردم و رفتم كانال معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد.


خبرنگار شرق در این مرحله از آقای گلپور میپرسد :
بعد ديگر مشايي شما را نپذيرفت و يك دوستي براي شما پيغامي آورد كه استهزا گونه بود و گفته بود فلانی برود زن چندمش را بگیرد و او را چه به این حرف ها و... ؟
و آقای گلپور در پاسخ میگوید :


بله! البته دوست مشترکمان! موضوع زن چندم هم جالب است . در جلسه آخری که با مشایی صحبت کردم از حیث شرعی از او پرسيدم .
شما مي‌دانيد اگر مرد یا زنی در حالت تک همسری با هم زندگی میکنند تکلیف شرعی مرد چه بسا کمتر است چون كسي که تعدد زوجات داشته باشد تكاليف شرعی و شأنی سنگینتری به گردنش است از باب وجوب تقسيم ليالي، رعایت عدالت فقهی و امثال ذلک . می دانید اين احكام شرعاً بايد رعايت شود .


گفتم شما بايد لياليت را تقسيم كني . من از ايشان سوال كردم كه شما همسر ديگري داريد که آن را علنی نکردید . پرسیدم شما بحث شرعی و تقسیم لیالی میان عیال اول و دوم را با توجه به عدم اعلامش چطور حل مي‌كنيد؟


اين سوال را من به عنوان نقطه منفي نپرسيدم اما به نظرم ايشان ظرفيت شنيدن اين موضوع را نداشت و شايد به ذهنش آمد كه مثلا من به دنبال پيدا كردن نقاط ضعف او هستم كه جلسات را نه در صحبت و وعده بلکه در عمل قطع كرد ....


... ، تقريبا يك سوم سوال و جوابهایی که با مشایی داشتم را در آن نامه معروف آوردم.
... شبهاتم را پرسیدم:


1- آيا مقوله ولايت فقها در دوران غيبت را قبول دارد.
2- آيا واقعا ادعاي ارتباط با امام زمان را دارد
3- آيا او و تیمش واقعا نسبت به مراجع تقليد قايل به اين هستند كه روحانیت تنها در حد يك بحث صنفي مطرح است.
4- آيا آقاي لطيفي به عنوان تولیت مسجد جمکران به دنبال خبر دادن از آينده و مباحثي مثل ظهور صغري و... بوده. مثلا در پاسخ به این سوال اخر ، مشایی مي‌گفت من آقاي لطيفي را از طریق آقای كيا پاشا مي‌شناسم.بعد من در مورد آقاي كيا پاشا شروع به تحقيق كردم و ديدم كه بله آقاي كيا پاشا راننده آقای لطیفی بوده است. در خاطرات همین آقاي لطيفي انسان يك ادعاها وحرف‌هاي خيلي خنده‌داري می خوانید .
5- خواستم از زبان خودش بشنوم آیا او خودت را مجتهد می داند یا مقلد ؟
6- در مورد اخوي او که به نام كورش رحيمي معروف است و در رفت‌وآمدها عنصر تاثيرگذاري است و در معادله تنظيمات روابط فاكتور قابل توجهي است وگفتم اسم اصلي‌اش بختيار رحيم‌مشايي است سوال داشتم. این را هم بگویم که به جز اقای مشایی دو، سه جلسه‌اي هم با شخصي به نام آرش كوشا که مشاور معتمد رحیم مشایی بود داشتم.


آرش کوشا برادر زاده مشایی است وآن زمان آقاي كوشا معاون اكوتوريسم سازمان بود . به خواست و ارجاع خود مشایی ، در بحث پيگيري‌هاي مربوط به مطالعات و تحقيقات با او آشنا شدم .
بعد براي من سوال شد كه چرا فاميلي او كوشاست؟


حتی دوست دارم صادقانه خود آقاي دكتر احمدی نژاد هم اگر اين را گفتگو را مي‌خوانند جواب بدهند كه به چه دليل شهرتشان را از صباغيان به احمدي‌نژاد تغییر دادند.


[ مشایی ] فوبیایی در رفتار و گفتارش بود به این مفهوم که اطلاعات سپاه در همه ی رفت و آمد ها و اتاق هایم هم شنود و مراقبت میکنند .


... و از این قبیل فوبیای حاد فهمیدم شاید من را هم نه یک خبرنگار، که مأموری می بیند که می خواهد به او نشان دهد واهمه ای از گذشته ی خود ندارد...


... ،من مي‌خواهم بگويم نقاطي در سوابق آقاي مشايي وجود دارد كه اين نقاط در صورت عدم دقت جدی توسط سيستم امنيتي و قضايي كشور ايجاد فاجعه مي‌كند.


نحوه ی ورود ايشان به سپاه پاسداران و پرونده مربوط به مواردي از قتل و حذف شهود پرونده ی برادرش . مثلا دراين پرونده عده‌اي به بهانه محارب بودن کشته شدند بدون اینکه روند قضایی كار کامل طي شود.
در مصاحبه با همشهری ماه برج تیر که متنش در سایت عماریون قابل دسترسی است مواردی اصلی از این دست را گفته ام . یا آشنایی و نحوه ی باز جویی مشایی از کسی که بعداً با او ازدواج کرد با توجه به اینکه ظاهرا خانمش با خواهرش کافیه قبل از ازدواج با یک خانم جعفری نامی رابطه ی تشکیلاتی داشتند . ( سند )


خبرنگار شرق : اين برای خوانندگان ما جذاب است که شما چگونه نهايتا مشایی را راضي كرديد كه دو، سه جلسه با او گفتگو کنید و این گفتگو ها ضبط شود؛آیا او مي‌دانست مباحث ضبط می کنید؟
گلپور : من الان هر جزيياتي بدهم به حاشيه‌اي وارد مي‌شوم كه نمي‌خواهم الان وارد بشوم. بوقتش ان شاء الله...


خبرنگار شرق : اين كمي شخصي نيست؟ اينكه بحث همسرتان را مطرح كرده یا به دلیل این که به پژوهش‌تان آن احترامي كه شما فكر مي‌كرديد بايد گذاشته می شد نشده شما نامه ای با ان ادبیات را به مشایی نوشتید؟

گلپور : نه! شخصی نیست .بنده اشكال ايشان به خودم را مهم نمي‌دانستم . ادعایی ندارم . از ديد اينكه قايل و عامل به تعدد زوجات هستم که با افتخار عرض میکنم . مخفی نیست. برعکس ؛اينكه يك نفر در پیغام خود ، اصلِ تعدد زوجات را به عنوان يك اصل زير سوال مي‌برد آن آدم خطرناك است .


خبرنگار شرق : در آن سه – چهار جلسه مشايي چه جوابی به شبهات شما می داد؟


گلپور : در مورد مقوله قتل‌های رامسر درابتدای انقلاب مشایی می گفت كساني كه كشته شدند مرتد بودند و سازمان قضايي رسيدگي كرده و سال 76 هم پرونده را به هر شكلی كه بوده بسته. اين نيروهايي هم كه تحت امر من بودند و ادعا کردند كه به دستور من این قتلها را انجام دادم دروغ می گویند.


خبرنگار شرق : يعني قتل بوده اما اینکه چه کسی دستور کشتن ان افراد را داده جای سوال است؟


گلپور : قتل ها که قابل انكار نيست. اولا اينها آدم‌هايي بودند كه در ابتدای انقلاب در حمله ای چند پاسدار و بسيجي‌ را كشتند. قصه برادرش را هم من جوابي نگرفتم كه حالا اين تيم ترور اگر محارب بودند و باید كشته مي‌شدند خب بايد نیروهایت ، چه به امرش چه به چراغ سبزش چه به هر شکل دیگر،اخويت را هم مي‌زدند می کشتند؛ چرا اين يك نفر متهم سوا شده.


خبرنگار شرق : چه پاسخی به این قتل ها داد؟


گلپور : مي‌گفت اين‌طور نبوده و جزئیاتی دارد که اگر او نقشی داشت که تبرئه نمی شد. البته درآن جلسه ،بيشتر تمركزمن روي قصه ادعاهاي ارتباط با امام زمان بود.


خبرنگار شرق : چه جوابي مي‌دادند؟


گلپور : جمع‌بندي‌ام از جواب ها این است كه دچار انحراف هستند. به او گفتم مي‌داني تو اصولگرا نيستي . یا در مورد آقاي رحيمي و وضعيت همسرانش و ارتباط خانوادگي و سوابق و اينها مي‌گفت اگر اينها که تو می گویی باشد خيلي بد است . یعنی مدعی بود که نمیداند.


خبرنگار شرق : راجع به امام دوازدهم شیعیان چه مي‌گفتند؟


گلپور : راجع به مقوله امام زمان به نظرم مي‌آيد اين انحراف وجود دارد كه تعريفي كه از امامت به مفهوم يك اصل ديني قايلند ذيل مقوله اجتهاد فقها يا مرجعيت در دوران غيبت قرار نمي‌گيرد...


... ، متاسفانه من برآيند جلسات به ويژه جلسه آخر با ايشان و ساعت‌ها گفت و شنودرا در این دیدم که ایشان اشكال ساختاري دارند؛فقدان مبناي قابل اتكاي فقهي .


خبرنگار شرق : فقدان مبناي قابل اتكاي فقهي با اينكه بياييم بگوييم يك گرايشات ويژه‌اي نسبت به امام دوازدهم شیعیان دارند دو مقوله از هم جداست . آقاي مشايي راجع به ارتباطش با امام زمان به شما چه مي‌گفت؟


گلپور : او در پاسخ به مطالب بنده، اعتقادش بر اين بود كه من نمیگویم هر وقت بخواهم آقا را مي‌بينم . می دانید این ادعا ارتدادآور است . امابه نظرم این انحراف که او هر از چندی می پرسید آیا آقا خودشان هر وقت بخواهند هم نمي‌تواند و نبایدكسي را ببيند؟!این نوع طرح سوالات به نظرم کاملاً مسموم آمد و تلاش مذبوحانه برای دور زدن استدلال ارتداد مدعیان خاص است .


خبرنگار شرق : شما بحث رمالي و جن‌گيري را هم باايشان مطرح كرديد؟


اين مباحث بود ولی نه به لفظ رمالي . پرسیدم شما بالاخره علوم غريبه را قبول دارید و استفاده می کنید یا نه.


گفتند بايد روی این علوم كار شده واحيا مي‌شد .


*بعد بحث مريد و مرادي با احمدی نژاد را هم مطرح کردید؟


فرصت نشد اين بحث را مطرح کنم.اینها ريشه در يك فرآيند ماسونيك دارد. يك انحرافي همیشه وجود داشته در مشاورين اطراف رييس الوزرا. زمان آقاي ميرحسين ، آقای رفسنجانی و آقاي خاتمي هم بوده. الان هم با انتصاب آقاي رحيمي در جايگاه معاون اول رییس جمهور با اختيارات ويژه اين انحراف خودش را در احمدی نژاد نشان داده. در این تحلیل به رييس‌جمهور مشاوره مي‌دهند که شما انتخاب رهبري نبوديد ولي مردم تو را انتخاب كردند حالا كه مردم تو را انتخاب كردند اين اكثريت را قدردان باشید.در مورد آقاي بني‌صدر هم او را به اين تحليل بدیمن رساندند.


خبرنگار شرق : به چه تحليلي؟


گلپور : به این تحلیل که حالا شما انتخاب مطلوب رهبري نبوديد و انتخاب شدید پس بايد متکی و وفادرا به كساني باشيد كه تو را انتخاب كردند. آقاي مشايي و امثال ايشان قايل به اين هستند كساني كه در سال 76 به آقاي ناطق راي دادند تنها وفاداران به رهبري هستند و آن كساني كه آمدند به خاتمي راي دادند وفادار به رهبري نيستند. به نظر من اين تحليل از اساس غلط است .


علمی و آماری می گویم : اين اكثريتي كه در انتخابات مجلس خبرگان رهبری که کاندیداها حتی تمایل به رقابت ندارد و حضور یا عدم حضور مردم مانند انتخابات ریاست جمهوری نیست که رقابتی و موثر مستقیم بر زندگی و معاش مردم باشد .باز هم در هر دوره قریب به هفتاد درصد مردم می آیند در انتخابات خبرگان راي مي‌دهد در واقع این عملاً نشان می دهد که اتفاقاً اکثریت مردم ایران پايبند به اسلاميت و ولايت فقيه هستند. مي‌خواهم بگويم اين جریان انحرافی كه مي‌آيد با آنالیزهای سفسطه ای ، رييس قوه مجريه را به اين باور مي‌رساند كه تو اگر مي‌خواهي بماني بايد مانورهايي مقابل ولي فقيه بكني و اين رابه مردم نشان دهی در واقع در راستای بنی صدریزاسیون است که به نظرم مطلوب آقای رفسنجانی است .


در مثال بني‌صدر هم ؛ بني‌صدر خيال كرد اگر او اعلام کند مردم مي‌آيند در كوچه و خيابان و در دفاع از بني‌صدر جان مي‌دهند. آقاي احمدي‌نژاد هم اين گونه خانه نشین شد . او را به این تحلیل رساندند که 11 روز تشريف بردند منزل و دور كاري كردند.


عده ای منحرف کم عقل با القاء اين تحليل غلط دنبال اين بودند كه اين مقوله را براي او جا بيندازند كه تو مي‌روي و مردم هم به خیابان می آیند و از تو دفاع مي‌كنند . به نظر من آقاي احمدي‌نژاد تحت تاثير مشاوره غلط و بي‌مبناي امثال آقاي رحيم‌مشايي در دام بازي آقاي هاشمي افتاد و رحيمي را كه نيروي فصول‌گرا است ، نه اصولگرا ! يعني فصل هر كسي برسد ايشان سر سپرده او هستند ؛ به کار گرفت و ازآن مقطع به بعد احمدي‌نژاد از اصولگرايي فاصله گرفت و به فصولگرایی میل فرمود.


آقای گلپور در پاسخ به این سوال که تعريف جريان انحرافي چيست میگوید :


" ... جريان انحرافي جريان است كه اصول را قرباني فروع مي‌كند . يك شاخه‌اي ایست که براي حفظ خودش با تبر به جان ريشه مي‌افتد. جريان انحرافي به جاي تقويت اصول دين و مباني انديشه، به دنبال حفظ قدرت ولو به اسم ظاهر مقدسات است. ... ، مثلا یکی از مشاوران او حتی از پیامبری احمدی نژاد حرف می زند می فهمیم که انحرافی هست .


ببینیدآقاي مشايي به ما هو رييس‌جمهور بودن احمدي‌نژاد است که حیات سیاسی دارد.الان بعضي از اطرافيان آقاي احمدي‌نژاد قائل به اين هستند كه چه‌بسا براي حفظ رييس‌جمهور دست به کارهای عجیب و غریبی بزنند. مثلاً شنیدم در یازده روز خانه نشینی احمدی نژاد بر سر برداشتن وزیر اطلاعات شنيدم اقای معتضد مورخ را صدا می زنند و از او توضيح مي‌خواهند كه به صورت دقیق توضيح دهد اختلافي كه بين مصدق و شاه بر سر تعیین وزیر جنگ پیش آمد دقيقا چه بود و از كجا شروع شد و به كجا رسيد؟


... ، يك بار آقاي مشايي از من پرسید احمدي‌نژاد چقدر رأي دارد و خودش جواب داد 5/4 ميليون . او با تکیه بر دور اوّل انتخابات سال 84 این را مي‌گفت . مشایی می گفت احمدی نژاد در انتخابات دور اول سال 84، 5/4 ميليون رأي آورد، پس آنهايي كه واقعاً به خود احمدي‌نژاد رأي دادند 5/4 بودند . آقاي مشايي به من گفت 5/4 ميليون طرفدار احمدي‌نژاد بودند . ‌اما در انتخابات سال 88 كه با موسوي درگير بودند تحلیلش این بود که 13-12 میلیون به احمدی نژاد رای دادند و 13-12 هم به موسوي و می پرسید که این 13-12 میلیون نفر میانه را چه‌كار كنيم.


به نظربنده ، احمدی نژاد ظرفیت 25 ميليون رأيي كه به او دادند را نداشت و برایش گره عصبيت ایجاد کرد.


خبرنگار شرق : چطور به اين نتيجه رسيديد؟


بارفتارشناسي او . کسی که روزی می گوید حاضراست در دفاع از آرمان‌هاي امام وولايت فقيه كيسه شني بشود تا تیرهای مخالفان ولايت فقيه به او بخورد مي‌رسد به جايي كه 11 روزي می رود خانه نشین می شود در عدم تحمل حکم ولی فقیه.اين مي‌شود بي‌ظرفيتي ناشی از 25 میلیون رای.


خبرنگار شرق : نامه دومی كه به احمدي‌نژاد نوشتيد بعد از این خانه نشینی بود؟


نه بعد از شكايت دولت از برادر بزرگوار و ارباب گرانقدرم ، مداح اهل بیت عصمت و طهارت حاج منصور ارضي بود.


خبرنگار شرق : چرا مشايي از شما شكايت نمي‌كند؟


گلپور : از آقاي مشايي بپرسيد.


خبرنگار شرق : شاید چون شما گفت‌وگويي ثبت و ضبط شده با مشایی داريد كه اگر منتشر كنيد دردسر ساز می شود.


محل دقت دارد. ... ، من تا آن زماني كه جريان انحرافي خدايي‌ناكرده به اين باور غلط برسد كه وزني دارد نامه نمی نویسم.اگر خدايي نكرده جريان انحرافي در مقابل نظام بايستد يك وقت ديديد من فايل‌هاي صوتي و تصويري ] از جريان انحرافي [ هم بيرون دادم . نامه که جای خود!


خبرنگار شرق : و این فایل ها را از كجا به دست آورديد؟


گلپور : پژوهشگري كه نتواند مستندات يك پژوهش را براي خودش نگه دارد كه به درد لاي جرز مي‌خورد. این را هم بگویم که من احمدی نژاد را عضو جریان انحرافی نمی دانم و ان شا الله او با درک نقطه آغاز انحراف ؛یعنی تزریق رحیمی از سوی رحیم مشایی به عنوان معاون اول از این گرداب نجات خواهد یافت.


خبرنگار شرق : شما در كتاب شنود اشباح يك مجموعه‌اي از اصلاح‌طلبان و مجموعه‌اي از حاكميت را به فراماسونر بودن و جاسوسی و عاملیت بيگانه متهم كرديد در حالی که برخی ازاينها سال ها نقش‌هاي كليدي در نظام داشتند .
الان هم نامه‌اي مي‌نويسيد به احمدي‌نژاد و‌ مشايي در مورد وجود جریان انحرافی . یا مثلا حسين شريعتمداري در سال 80 تا 75 مقاله‌هاي شما را در کیهان چاپ مي‌كند اما سال 81 او را به بازجو بودن متهم میکنید .
شما از شريعتمداري تا اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را متهم مي‌كنيد . نتيجه‌گيري‌اي كه از حرف شما مي‌شود كرد اين است كه در 24 سال دولت ميرحسين موسوي ، هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمي يك مشت مزدور سركار بودند كه به آمريكا وابسته بودند . در شش سال دولت احمدي‌نژاد هم كه افراد وابسته به جريان انحرافي سركار هستند . دولت بازرگان و بني‌صدر هم كه حتما حسابشان مشخص است .

گلپور : اين نتيجه‌اي است كه شما گرفتيدبزرگوار! من نتيجه‌گيري‌ام اين بوده كه مباحثي در تاريخ اين 30 سال انقلاب وجود دارد كه اينها اگر درست پردازش شود شبهاتي در آن وجود داردکه درست پاسخ داده نشود. آیامثلا شما مي‌توانيد بگوييد مسعودكشميري عامل سوزاندن رجایی و باهنر در جایگاه دبیر شورای امنیت وجود نداشته یا شهید رجایی از دفتر امام بدلیل عدم اعتماد به کشمیری قهر نکرده بوده؟!
خبرنگار شرق : واين توهم توطئه نيست؟


گلپور : به نظرم گذر زمان يا استنادات ادعاها را زير سوال مي‌برد يا مستندات جديدي ادعا را تكميل مي‌كند. مثلا وقتی آقاي بني‌صدر در 17 سالگي‌اش چند ماه به خرج سفارت اسراييل به تل آويو می رود این واقعيت تاريخي است. این واقعیت است که اولين رييس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران كسي است كه جزو حقوق‌بگيران سفارت اسراييل در تهران بوده است.


خبرنگار شرق : مثلا اگر بپذیریم ميرحسين موسوي فراماسونر است پس در زماني كه آقاي خامنه‌اي رييس‌جمهور بودند و نمي‌خواستند ايشان نخست‌وزيرشان باشد بنيان‌گذار جمهوري اسلامي اشتباه كرده که طرف ميرحسين را گرفته.


گلپور : برای تحلیل صحت یا عدم صحت یک تصمیم باید شرایط زمانی و محیطی و همه یا لا اقل اکثریت فاکتور های تصمیم ساز را درست شناخت و تحلیل کرد . این که میر حسین موسوی و همسرش ماسون بوده باشند به نظر من به عنوان یک پژوهشگر ساده ،مستنداتی غیر قابل انکار دارد و واقعيت تاريخي است . اما اینکه چون یک نفر در شرایطی خاص در موضوعی صرفاً سیاسی مورد حمایت امام بوده است پس الی الابد مصون از نقدمستند وابستگی احتمالی اش به بیگانه یا هر اتهام دیگری باید باشد منطقی و شرعی نیست.


مثال هایی نظیر سید مهدی هاشمی معدوم فرمانده واحد نهضت های آزادی بخش سپاه یا خود قائم مقام رهبری که سالها در جایگاههای مهم مدیریتی عالی نظام قرار داشتند و پس از اثبات خیانتشان با برخورد مردم و مسئولین صادق و مخلص نظام مواجه گردیدند نشاندهنده ی سلامت شاکله اساس جمهوری اسلامی ایران و هوشیاری مردم دارد و تحلیل غیر منطبق با واقع از آن سفسطه گون است.

دوستان گرامی برای آشنایی بیشتر با آقای گلپور میتوانند به گفتگوی ایشان

و سردار قاسمی در برنامه راز شبکه چهار تلویزون ( دقیقه چهل و پنج به بعد ) حکومتی ایران تماشا کنند


پی نوشت :
رضا گلپور چمرکوهی نویسنده کتاب همچون شنود اشباح است که در نهایت منجر به بازداشت وی شد . ( سند )


این کتاب به موضوع قتلهاي زنجيره‌اي پرداخته و نویسنده در بخش های مختلف آن تلاش دارد تا یک تیم از اعضای وزارت اطلاعات (ع - ر)، (خ - ت) و (س - ح) را عوامل پشت قلتهاي زنجیره ای در سال 77 معرفي مي‌كند. ( سند )


در این کتاب همچنین مطالبی علیه اصلاح‌طلبان طرح و اتهامات سنگینی از جمله جاسوسی را متوجه روحانی برجسته اصلاحات شده بود ، اما در نهایت آقای گل پور به دلیل آنچه که از آن مطالب ضد امنيتي و ناصحيح نام برده شده بازداشت و پس از گذراندن چهل روز انفرادی به جزای نقدی محکوم شد .


( دانلود نسخه کامل کتاب شنود اشباح ، جلد اول – دانلود مقاله نقد کتاب شنود اشباه )


گلپور پس از آن در کتاب دیگری با عنوان "جلد دوّم شنود اشتباح " به روزشماری و وقایع نگاری کتاب شنود اشباح به مرور کارنامه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پرداخته و با ثبت بازتاب های متنوع ایجاد شده داخلی و خارجی ناشی از انتشار مطالب 11 فصل کتاب "شنود اشباح" ، آن را در 10 بخش ( 404 صفحه ) تدوین و ارائه نموده است . ( سند )


( دانلود نسخه کامل کتاب شنود اشباح ، جلد دوم )


کتاب دیگر گلپور "چهل و شش نوشتار" گزیده يادداشت ها و مقالات منتشر شده وی در روزنامه‏ كيهان و نشریه صبح بین سال های 1375 تا1380 می باشد که با مقدمه دکتر عبدالحسین الله کرم چهره شاخص جریان حزب الله در 590 صفحه نگاشته شده است .

کتاب آخر او با نام " کابوس در بیداری " در ۴۴۴ صفحه و در چهار فصل اصلی با عناوین «کابوس در بیداری»؛ «قربانیان معبد سوّم»، «اربابان رعیت فروش» و «هویج کنگره؛ چماق ارتش» به همراه دو ضمیمه ی شده است .


گلپور در این کتاب و به موضوع بیش از سه هزار شهروند آمریکایی قربانی برنامه کارخانه‌های اورانیوم و پلوتونیوم نومک در ایالت پنسیلوانیای آمریکا می‌پردازد .
وی در این کتاب مینویسد :


در حال حاضر (ژانویه ی ۲۰۱۱ م)بیش از ۲۴۰۰ تن از این قربانیان که تحت تأثیر تشعشعات کارخانه ی نومک مبتلا به سرطان‌های مختلف می‌باشند منتظرمرگند تا به مرور زمان به بیش از ششصد مقتول قبلی پرونده بپیوندند.


نومک با سرمایه‌گذاری وزارت جنگ اسرائیل در دهه شصت میلادی از طریق دکتر «زالمان موردخای شاپیرو» و «دیوید لوونتال» در منطقه مستضعف‌نشین پیتسبورگ پنسیلوانیا در کنار دو روستای جنگلی آپولو و پارکز راه‌اندازی شد و در دهه نود میلادی منهدم گردید. بقایای این دو کارخانه در کنار زمین موسوم به شالولند با امضای " باراک اوباما " در اختیار ارتش آمریکا قرار دارد.


سرقت قریب به سیصد کیلوگرم مواد استحصال شده از امکانات کارخانه‌های هسته‌ای آمریکا با پوشش محصولات نومک توسّط «رافی ایتان» و «ابراهام بندور» به قیمت قربانی شدن چند هزار شهروند آمریکایی ؛ در راستای تسلیح زرادخانه اتمی اسرائیل صورت پذیرفت.
( دانلود نسخه کامل کتاب کابوس در بیداری )

لینک های مرتبط :

scroll back to top
Ahmad Batebi
Ahmad Batebi