- توضیحات
-
دسته: روزنوشته ها
-
تاریخ ایجاد در جمعه, 15 مهر 1390 03:50
-
نوشته شده توسط احمد باطبی
-
بازدید: 705
آستانه راهپیمایی گسترده سبز ها در روز اول اسفند ، وبسایت محافظه کار رجانیوز، در مطلبی با عنوان " پايان 40 سال فرصتطلبي ناگفتههاي پرونده ساواك موسوي و تحركات تحميلي او بعد از انقلاب " به قلم محمد حسن روزيطلب ، نوشته است میرحسین موسوی و زهرارهنورد با ساواک همکاری میکردند .

در بخشی های مختلفی از مقاله خود مینویسد :
زهرا رهنورد ارتباطات امام موسيصدر را به مخبرين ساواك گزارش ميكرده .
- ساواك مجوز عضويت هيأت علمي دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) را براي موسوي صادر كرده است.
- موسوي در مقابل بازجوي ساواك، بسيار ذليلانه رفتار ميكند و آنچه از آلادپوش ميدانسته و نميدانسته به بازجويش تحويل ميدهد . دستگيري موسوي به اتهام ارتباط با آلادپوش ، از اعضاي ارشد سازمان مجاهدين خلق است .
از نکات دیگر مورد اشاره در این مقاله می توان به موارد زیر اشاره کرد :
- موسوي، سفر او و زهره كاظمي با فرزندانشان به امريكا در سال 1355 جهت سكونت دائمي است. اما يك سال پس از اقامت در امريكا با اوجگيري مبارزات مردمي در سال 1357، تصميم به بازگشت گرفته ميشود.
- موسوی با ياري سمپاتهاي سابق مجاهدين خلق، در نظام جمهوري اسلامي رشد ميكند و پس از سردبيري روزنامه جمهوري اسلامي و وزارت خارجه، در يك فرايند خاص به رئيسجمهور وقت تحميل ميشود.
- آزاديهاي مشروع در دولت موسوي به پايينترين حد خود رسيد تا جايي كه رسماً دولت وقت رنگ مشكي و خاكستري را به عنوان رنگهاي مورد قبول معرفي كرد و اين چنين بود كه موسوي در كنار موسيليني تنها رؤساي دولتي بودند كه براي مردم رنگ اجباري لباس تعيين ميكردند.
- كوپني كردن تمام اجناس تا جارو دستي، بالا رفتن نارضايتي عمومي را در پي داشت و نسل دهه 60 به نسل صفهاي طولاني كوپن معروف شدند.
- موسوي هميشه جنگ را بهانهاي براي ناكارآمدي هايش قرار ميداد اما 20 سال پس از پايان جنگ معلوم شد كه وزارت اقتصاد ميگفته كه ميتواند جنگ را اداره كند و نظاميان نيز از ادامه جنگ تا پيروزي سخن ميگفتند و اين گونه موسوي دولتش را با عنوان "باني جامزهر" به پايان برد.
- 20سال سكوت موسوي از 1368 تا 1388 بي شباهت به قصد او براي اقامت در امريكا در سال 1355 نبود و اگر تندرويهاي رفقاي موسوي در دهه 60 نبود، بعيد نبود كه او به امريكا يا فرانسه براي اقامت دائم سفر كند .
- "چيزچيز"هاي موسوي نشان داد كه او در برابر افشاگريهاي احمدينژاد پاسخي ندارد و اعتراضهاي بيپاسخ احمدينژاد نمايانگر پيوند موسوي با مفسدان، آقازادهها و رانتخواران بود.
درپایان مقاله با با کنجکاوی به دنبال منابع این مقاله گشتم تا ببینم آقای روزی طلب این اطلاعات را از چه منابعی استخراج کشده است ، موضوع همکاری آقای موسوی و خانم رهنورد با ساواک موضوع بسیار با اهمیتی است که به این سادگی نمیشود از کنار آن گذشت . اما دریغ از یک منبع و یا نقل قول حتی غیر مستند در انتهای این مقاله .
چند ساعتی اینترنت زیرو رو کردم . مثلا در وبسایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی کلماتی نظیر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را جستجو کردم . اما به جر چند یاداشت مربوط به بعد از اتنخابات چیزی پیدا نکردم . وبسایت های آن طرفی ها را هم همینطور . در وبسایت سازمان مجاهدین خلق ایران و منابع مرتبط آن سرک کشیدم . در بخش کتابخانه این سازمان هم رفتم . اما هیچ مطلب حتی مرتبط با این مضوع هم پیدا نکردم .
برایم خیلی عجیب بود . به هر حال هر نویسنده ای که حد اقل های استاندارد کار آکادمیک و تحقیقی را میداند ، به این موضوع واقف است که برای کار تحقیقی و خصوصا مقالات تارخی ، اعتبار نوشته به منابع تحقیقی آن است . مجددا به نام نوسینده این مطلب را در اینترنت جستجور کردم . چیز خاصی پیدا نکردم ، یک وبلاگ ، یک نشریه که فردی با همین نام یکی از اعضای هیآت تحریریه آن است . ویک محمد حسن روزی طلب که مديركل آموزش و پرورش فارس بود . و البته یک روزی طلب دیگر که شماره 51 لیست 72 نفره خواص بابصیرت را به خودش اختصاص داده و در12 دی از او در انجمن دانش آموختگان علوم اجتماعي دانشگاه تهران تجليل شده بود .
در بین نوشته ها و گفته های یافت شده با نام حسن روزی طلب ، تفاوت چندانی به لحاظ فکری و گفتاری پیدا نکردم ، اما اگر نویسنده این مقاله همین آقای روزی طلب آخری باشد پس مشکل حل است . چون مطالب درج شده از ناحیه ایشان دیگر نیازی به منبع نداشته و به خودی خود سند محسوب میشود . ایشان هم از خواص هستند و هم از نعمت الهی بصریت برخوردار . آدم صاحب بصیرت هم که قدرت خدا نیازی به منبع برای حرفهایش ندارد . ایشان از منبعی تامین میشوند که سرچشمه ولایی و امام زمانی داشته و جلوه ای از کرامات آن را میتوان در تجسم مقام رمعظم هبری و مکتب متعالی ولایت مشاهده کرد .
من اما اگر جای آقای رجا نیوز و حسن روزی طلب بودم ، روزی ام را از بازویم طلب میکردم نه از ...
